- به همون حسین که شماها از همه یزید ترید- مگه چی کارت کردیم هار شدی. جز اینکه این همه سال خرجتو دادیم و نذاشتیم از افسردگی خودتو خلاص کنی- باعث همه ی فکرای سیاه من شماهایید. امیدوارم کل اون مملکتو بزنند بترکونند. اميدوارم شما از همه بیشتر زجر بکشید. ایشالا که همه ی اون بلاهایی که سر من و مامان بابا در آوردید سر خودتون بیاد. حروم خورای دیوث. شبی نیست که خوابتونو نبینم که باز یه جوری دارید یه کلاهی سر من میذارید. چقدر پستید شما. چقدر من از شما دو تا بدم میاد. و هزار تا فحش دیگه. هزار تا فحش چون ضعیفم. چرا من ول نمیکنم این خانواده ی منحوس رو. چرا شما یه چیزی نساختید بزارید رو سر من دکمه شو فشار بدید من یادم بره کلا این خانواده رو. پس به چه درد میخوردید شما خانوم دکتر. خانوم دکتر مدت هاست که نیست. من چجوری تو رو فراموش کردم خانوم دکتر ولی این دو تا داداشو فراموش نمیکنم. چجوری همه برگشتند با هم آشتی کردند. مگه همین دوتا منو ننداحتند وسط و سه سال از عمرمو صرف جنگیدن کردم. چرا من باید برای یه چیز ساده اینقدر میدویدم خانوم دکتر؟ چقدر من عصبانی ام. از همه ی سالهایی که با یکیشون دوست بودم و با یکیشون دشمن. از همه تلاشی که کردم سه تامون جمع شیم یه جا که فقط زر بزنیم. چجوری ممکنه همونایی که وایسادن نگاه کردند من از اینا کتک بخورم چون عارشون میومد بیان، حالا دعوتشون میکنند بیرون؟! گاوید مگه که یادتون نمیاد؟ آه پسر. امیدورام همدیگرو جرواجر کنید تو اون سگ دونی. یا یه روزی خودم میکنم اینکارو. حتی شده از همین راه دور. دیوثای دوزاری. واقعا فراموشی نعمته. کجای کار من ایراد داره اینقدر میره تو کونم. این توهم باهوش بودن؟ این توهم بقیه خنگن؟ خسته م. خستمه. خ س ت م ه.
برچسب:
نویسنده: بردیا شمس
تاريخ: سه
شنبه
9 اسفند
1401 ساعت: 16:23